راهیان نور 90

سال 90 هم شهدا دعوتمون کردند و رفتیم جنوب . 

هویزه و پاسگاه زید ، 2 جایی بود که این بار منتظر بودم که برسم اونجا. بدجور دوسشون داشتم. 

یکی بخاطر حاجی علم الهدی و دیگری هم بخاطر داداشم «زید».  

شادی ارواح طیبه شهدا صلوات 

 

ورودی پاسگاه زید 

 

 

 

 

یادمان شهدای هویزه

سروده آیت‌الله حسن زاده‌آملی درباره عید

استاد مسلم عرفان حضرت علامه آیت الله حسن زاده آملی در تاریخ سه شنبه اول فروردین ۱۳۳۲ هجری شمسی در شب نوروز غزلی زیبا سرودند که تقدیم به دوستان مهربانم می شود: 

 
 
شب عید آمد آن عیدی که باشد عید سلطانی
گروهی در سرورند و گروهی در پریشانی

گروهی فارغ از هردو نه این دارند و نی آنرا
به دل دارند با سلطانشان صد عید سلطانی

به چشم پاک بینشان به غیر از آشنای دل
هر آنچه در نظر آید نبینندش مگر فانی

بقربان دل این فرقه قدّیس قدّوسی
که از صد خور بود روشنتر آن دلهای نورانی

مدان عید آنزمانی را که بر تن نو کنی جامه
بود عید آنکه دور از خود نمایی خوی حیوانی

مرا امشب دلی شاد است اندر گوشه غربت
که میخواهد نماید هر زمان نوعی غزلخوانی

چرا خوشدل نباشد آنکسی کردند تقدیرش
کتاب و درس و دانش را ز لطف حیّ سبحانی

چه غم ما را که اندر بر نباشد شربت و شکّر
که کام بود شیرین همی ز آیات قرآنی

چه غم ما را که اندر حجره نبود نان و حلوایی
بود تا نان و حلوای جناب شیخ ربّانی

چه غم ما را ز بی گلدانی و گلهای رنگارنگ
بود زهرالربیع سیّد و انوار نعمانی

چه غم ما را که دوریم از دیار و دوستان خود
الهی اوستادی باشد و آقای شعرانی

چه غم ما را ز سر بردن به تنهایی که هم صحبت
بود کشکول شیخ و مجمع الامثال میدانی

چه غم ما را که مهجوریم و اندر حجره محجوریم
بود تا مثنوی و منطق الطیر دو عرفانی

پریشان نیستم از بی گلستانی چه در پیش است
گلستانی ز سعدی و پریشانی ز قاآنی

حسن خواهد ز لطف بیشمار ایزد بیچون
دل پاکی منزه باشد از اوهام شیطانی